شمارهٔ ۴۸۵
تا با منت این ملال باشد
تا با منت این ملال باشد
کی با منت اتّصال باشد
هر چند که صحبتِ گدایی
با پادشهی محال باشد
نتوان دانست هم بکوشم
باشد که مگر وصال باشد
گر حسن کند شگفت نبود
آن را که چنین جمال باشد
جز خاکِ درِ تو آتشِ دل
ننشاند اگر زلال باشد
اندیشه نمی کنی که چندین
بی داد و ستم وبال باشد
از کویِ تو جان برد نزاری
هرگز نبرد خیال باشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.