شمارهٔ ۴۳۳
هر که با سابقان قدم سپرد
هر که با سابقان قدم سپرد
هر دو عالم به یک درم نخرد
گو جهان بر خلاف مذهب باش
موقن البته هیچ غم نخورد
غلط احول است قرابه
بود و نابود را به هم شمرد
به همه حال هست مطلق را
نیست بیند چو از عدم نگرد
عقل چون زخم امتحان خورده است
بر سر کوی عشق کم گذرد
سخره دل مشو که نفس شریف
از فرومایگان ستم نبرد
پیش ما خود نزار یا نسزد
هر که با سابقان قدم سپرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.