شمارهٔ ۴۳۱
منکر می خواره از حد می برد
منکر می خواره از حد می برد
پرده خلوت نشینان می درد
محتسب تشنیع های معتبر
می زند با آن که خود هم می خورد
می فروشد جامه تقوا به می
مردم آزاری به جان وا می خرد
خرمن اوقات غارت می کند
دام تزویر و حیل می گسترد
این همه احداد بی توجیه نیست
کز کنار او در میان می آورد
هم بدو عاید شود افعال او
چون پس و پیش عدالت ننگرد
مردمی باید که در سر و علن
چون نزاری خون خورد جان پرورد
مست باشد از سماوات العلا
بر براق همت آسان بگذرد
مرغ جان بر سدره دارد آشیان
کو به بال شوق جانان می پرد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.