شمارهٔ ۱۳۳
گرم صدبار میرانی مدامت مدحگو باشم
گرم صدبار میرانی مدامت مدحگو باشم
اگر خون مرا ریزی که بازت خاک کو باشم
به خون آلودهٔ تیغ ویم همدم مده غسلم
بدین تقریب شاید روز محشر سرخرو باشم
به ملک عشق گر من بیسر و پایم مکن عیبم
که در میدان عشقت بهر چوگان تو گو باشم
تن ار چون رشته سازم عشق آن یوسف کنم زیبد
ولی چون زال غزال از خریداران او باشم
هوای آن بود بر سر که گیرم گلرخی در بر
به روی سبزهٔ ساغر زنم بر طرف جو باشم
بر آنم تا شود چنگم همآواز و نیم دمساز
به میخانه نهم پا دست در دست سبو باشم
ز شوق قد او شد اشک طوبی جویبار خلد
همین تنها نه من عمریست کاندر آرزو باشم
مرا راندن ز باغ ای باغبان ز انصاف بیرون است
که من از گلشن تو بلبلی قانع به بو باشم
کند گه جای مسجد گه کلیسا گه کنشت اسرار
سخن کوته به هر صورت ترا در جستجو باشم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.