شمارهٔ ۵۷
گودست کشد از ناز این نرگس طنّازت
گودست کشد از ناز این نرگس طنّازت
مردم همه را کشتی دیگر که کشد نازت
دل برده بیک عشوه لعل لب شیرینت
جان برده بیک غمزه چشم خوش غمّازت
کردیم نخستین گام در راه تو ترک کام
تا خود چه شود انجام اینست چو آغازت
این دیده که خون گرددرسوای جهانم کرد
وین دل پراخگر باد افکند برون رازت
ای طایر جان تا کی بر گوشهٔ هر بامی
در دامگه افتادند مرغانِ هم آوازت
اسرارِ حزین تا کی باشد ز حریمت دور
اغیار دغا دایم هم محفل و دمسازت
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.