راز سخن

شمارهٔ ۵۳

دل ز محنت شده خون جام می ناب کجاست

دل ز محنت شده خون جام می ناب کجاست
جان شد از دست برون نغمه مضراب کجاست
سوزد از آتش عشق تو دلم شمع صفت
نی چگویم که چو شمعم بدرون آب کجاست
خواهمت شرح دهم شمهٔ از خون جگر
لیک با آن همه آهن دلیت تاب کجاست
گفته بودم که خیال تو به بینم در خواب
شب ز سودای سر زلف توام خواب کجاست
دل بدریای غم افتاده خدا را یاران
تا خدای دل آن طرهٔ پرتاب کجاست
گیرم از چهره بر خلق بر افکند نقاب
چشم خفّاش کجا مهر جهانتاب کجاست
صرف و نحو کُتب عمر شد و مفتاحی
که گشاید دل از او درهمه ابواب کجاست
در بر ابروی طاقش بر ما ای زاهد
دست بردار که کس را سر محراب کجاست
تا ز اسرار میان تو بگوید رمزی
در میان محرم اسرار در اصواب کجاست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.