راز سخن

شمارهٔ ۴۴

خرامد از برم آن قد و قامت

خرامد از برم آن قد و قامت
عجب گردین و دل ماند سلامت
چه نسبت با قیامت قامتت را
که خیزد از قیامت صد قیامت
سوی مسجد خرام ای بت که زاهد
بطاق ابرویت بندد اقامت
وفا کن زانکه چون دی شد بهارت
نمیبخشد دگر سودی ندامت
چه باشد ای مسیحادم که یکدم
ببالین آئی از روی کرامت
بعشقش در ازل خاکم سرشتند
ملامت گر کنی چندم ملامت
سرشک سرخ و رنگ زرد اسرار
سیه روزی ما را شد علامت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.