راز سخن

برخورد

من با برادر محبوبم

من با برادر محبوبم
از روی یک توهم بی جا
سرچشمه زلال تفاهم را
آلوده کرده ایم
تصویر روی من
در پاکی تصور او
همچون غباری آینه ذهن را مکدر کرد
در من سیاهی ابر کدورتی
باران اشک را
از دیدگان مضطربم رویاند
برخورد ما
بر حسب اتفاق
تماشایی ست
در او تلاش و کوشش مغرور ماندن است
در من گریز گمشدن و اغتشاش گام

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.