راز سخن

بخش۲

چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما

چه انتظار عظیمی نشسته در دل ما
همیشه منتظریم و کسی نمی اید
صفای گمشده ایا
براین زمین تهی مانده باز می گردد ؟
اگر زمانه به این گونه پیشرفت این است
مرا به رجعت تا آغاز مسکن اجداد
مدد کنید که امدادتان گرامی باد
همیشه دلهره با من همیشه بیمی هست
که آن نشانه صدق از زمانه برخیزد
و آفتاب صداقت ز شرق بگریزد
همیشه می گفتم
چه قدر مردن خوب است
چه قدر مردن
در این زمانه که نیکی حقیر و مغلوب است
خوب استv

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.