راز سخن

شمارهٔ ۱۸۷

ماه من چون آگهی از ناله شب‌های من

ماه من چون آگهی از ناله شب‌های من
رحمتی کن بر دل بیچاره شیدای من
زآتش سودایت ای شمع جهان افروز دل
سوختم پروانه وار و نیستت پروای من
گر ز روی لطف خاکپای خود خوانی مرا
عرش و کرسی تاج سر سازند خاکپای من
آستینم بوسه جای خسروان دین بود
گر ز خاک آستان خویش سازی جای من
گر رود از دست من سرمایه سود دو کون
کم نخواهد شد ز جان سوخته سودای من
آبروئی میبرم از سجده خاک درت
تا شناسد روز محشر هر کسی سیمای من
آشنائی کرد با من عشق عالم سوز او
کله بر افلاک بندد آه دودآسای من
تا ز خاکپای تو روشن شده چشم حسین
جز تو در عالم ندیده دیده بینای من

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.