شمارهٔ ۸۴
مه گلچهره من چون ز سفر بازآید
مه گلچهره من چون ز سفر بازآید
من دلسوخته را نور بصر باز آید
دارم امید که ناگه ز شفاخانه غیب
مرهم سینه این خسته جگر بازآید
من دیوانه ز زنجیر بلا باز رهم
گر پریروی ملک سیرت من بازآید
سوزد از آه دلم طارم ماه و خورشید
گر نه آن رشک مه و غیرت خور بازآید
کی بود کان بت عیسی دم یوسف منظر
بمداوای دل اهل نظر بازآید
گل اقبال دمد از چمن عیش حسین
اگر آن سرو سخن گو ز سفر بازآید
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.