شمارهٔ ۳۱۸
غم دل با تو زان گویم،که دانم شاد می گردی
غم دل با تو زان گویم،که دانم شاد می گردی
چو گنج از خاطر ویران من، آباد می گردی
ز جام حسن سرمستی، به کار خویش هشیاری
نه غافل از ستم، نه آگه از فریاد می گردی
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.