راز سخن

شمارهٔ ۳۱۰

دردت به دوای دل بی تاب رسیده

دردت به دوای دل بی تاب رسیده
از غیب، رسولیست، به اصحاب رسیده
چون نی به خروش از نفس سینه خراشم
تاری ست تن من که به مضراب رسیده
دارد دلم از گریهٔ مستانه، طرب ها
عید است که ویرانه به سیلاب رسیده

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.