راز سخن

شمارهٔ ۲۳۰

تیغ ستمت از می پرزور گران تر

تیغ ستمت از می پرزور گران تر
از نشئهٔ خون شد، سر منصور گران تر
بر خاطر آزردهٔ من بی غمی امروز
از ترک شراب است به مخمور گران تر
بر همّت من منت یک حبهٔ دونان
از کوه بود بر کمر مور، گران تر
سنگینی تن بیش شد از طول حیاتم
این بار گران شد ز ره دور گران تر

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.