شمارهٔ ۱۸۹
پریشانی ز احسان، بحر بی پایان نمی بیند
پریشانی ز احسان، بحر بی پایان نمی بیند
زیانی مایه دار همّت، از نقصان نمی بیند
چه سان آیم برون از دامن صحرای دلتنگی؟
غبارم جلوه گاهی در خور جولان نمی بیند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این اثر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره آثار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.