راز سخن

شمارهٔ ۱۶۳

خوشا چشمی که محو لذّت نظّاره‌ای باشد

خوشا چشمی که محو لذّت نظّاره‌ای باشد
ز مژگان، شبنم‌افشانِ گل‌رخساره‌ای باشد
مجزّا کرده‌ام دل را، به شورانگیز مکتب‌ها
که تا در دست هر سیمین‌بری، سی‌پاره‌ای باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.