راز سخن

شمارهٔ ۱۳۲

ز بی‌مهریّ او، داغم چراغ مرده‌ای دارد

ز بی‌مهریّ او، داغم چراغ مرده‌ای دارد
گل حسرت‌کشی، نه خورده‌ای، نه برده‌ای دارد
نه تنها صرصر فریاد من، شوریده صحرا را
چو دریا چشم پرشورم، نمک‌پرورده‌ای دارد
به خاک من گذر کن، تا ببینی لاله‌زاری را
مزار خشک زاهد، سبزهٔ پژمرده‌ای دارد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.