راز سخن

شمارهٔ ۸۸

چو تر هرگز نگردید، از می وصل تو دامان‌ها

چو تر هرگز نگردید، از می وصل تو دامان‌ها
ز مخموری بود خمیازه‌ای، چاک گریبان‌ها
خیال توبه، نقشی بود بر آب فراموشی
در آن عهدی که با پیمانه می‌بستیم پیمان‌ها

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.