راز سخن

شمارهٔ ۸۵

این است، سرود من و بلبل به چمن‌ها

این است، سرود من و بلبل به چمن‌ها
فریاد ز بی‌مهری این عهدشکن‌ها
نشنیده کس، از غنچهٔ مستور تو حرفی
امّا به زبان‌ها ز تو افتاده سخن‌ها
روزی که دهد زلف تو، بر باد، غبارم
در خاک شود غالیه‌بو، جیب کفن‌ها
چون خاک سر کوی تو گیرند در آغوش
در حشر نیارند ز جان یاد، بدن‌ها

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.