شمارهٔ ۲۲۵
آمد سحر آن نگار خونین جگران
آمد سحر آن نگار خونین جگران
پرسید ز احوال منِ دل نگران
کردم ز فراق شکوه، خندان شد و گفت
من در دل و بی نصیب، کوته نظران
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.