راز سخن

شمارهٔ ۱۱۳

دل می بری و خبر نداری که چه شد

دل می بری و خبر نداری که چه شد
زهرم دهی و به رو نیاری که چه شد
در ساغر بوالهوس که خاکش ستم است
خونین جگر مرا فشاری که چه شد؟

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.