راز سخن

شمارهٔ ۸۸۴

مست صهبای الستم یللی

مست صهبای الستم یللی
از می توحید مستم یللی
حبس تن بر مرغ روحم تنگ بود
این قفس، در هم شکستم یللی
کس به من، بیگانه تر از من نبود
ز اختلاط غیر، رستم یللی
چون دل من خلوت خاص تو بود
در به روی غیر بستم یللی
هیچ نقصانی مرا از مرگ نیست
آنچه بودم باز هستم یللی
از حجاب جسم بیرون آمدم
آخر این سد را شکستم یللی
در سماع عشق، محفل گرم بود
چون سپند از جای جستم یللی
در خرابات مغان، بیخود حزین
خوش به کام دل نشستم یللی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.