شمارهٔ ۷۹۸
دل، سیه مست به سودای تو از جا رفته
دل، سیه مست به سودای تو از جا رفته
از نگاه تو چها بر سر تقوا رفته
هرکس از لعل توکام دل ناشادگرفت
چارهٔ ماست که از یاد مسیحا رفته
نتواند که رود از دل فرهاد برون
نقش شیرین اگر از صفحه خارا رفته
گرد راهش بود از نکهت گل مشکینتر
هرکه از جلوه رخسار تو از جا رفته
کشش اوست که ما را برد از خویش حزین
شبنم از جذبه خورشید به بالا رفته
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.