شمارهٔ ۷۸۲
ای آب خضر، سایهٔ سرو روان تو
ای آب خضر، سایهٔ سرو روان تو
آتش به جان، گل از رخ چون ارغوان تو
محو سبک عنان مژه کافرت شوم
رنگین نشد به خون دو عالم سنان تو
باشد به رنگ جوشش پروانه، گرد شمع
دلها به دام طرهٔ عنبرفشان تو
در عشق، تیر بال هما بود بر سرم
هرگز نداشتم غم جان را به جان تو
گرد خط تو برد قرار از دل حزین
این بود، جوش فتنهٔ آخر زمان تو
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.