شمارهٔ ۷۴۰
محبّت برتر آمد از چه و چون
محبّت برتر آمد از چه و چون
تعالی العشق عن نعت یقولون
نیاز من بود در خورد نازت
که خواهد حسن لیلی، عشق مجنون
خجالت می دهد از نونهالان
مرا چون بید مجنون، بخت وارون
من و تو هر دو گریانیم ای ابر
چه در کوه و چه در دریا، چه هامون
ولیک از من بسی فرق است با تو
تو آب از دیده می باری و من خون
دوند از جوش غم، اشک من و یار
به هنگام وداع از دیده بیرون
ولیک از چهره اشکش گشت گلرنگ
مرا شد چهره سبز از اشک گلگون
حزین از تیره روزی در شب هجر
به شمع صبح زد آهم شبیخون
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.