راز سخن

شمارهٔ ۷۳۶

لب عرض شکوه خامش نه ز بیم غیر دارم

لب عرض شکوه خامش نه ز بیم غیر دارم
ز تو بی وفا ستمگر چه امید خیر دارم
من کعبه رانده را دل به کجا فروشد آیا؟
نه لیاقت برهمن نه سزای دیر دارم
همه جا روم ولیکن ننهم برون ز دل پای
قدمی چو نقطه بر جا قدمی به سیر دارم
دل من ز نور احمد به چراغ طور خندد
نه قفای طلحه گیرم نه سر زبیر دارم
سر سدره برفرازد ز حزین نیم بسمل
هله عرشیان که از دل پر و بال طیر دارم

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.