شمارهٔ ۵۷۰
شادیم که شد جهان فراموش
شادیم که شد جهان فراموش
جانان نشود ز جان فراموش
شیون نرود به وصلم از یاد
بلبل نکند فغان فراموش
در دور نگاه فتنه خیزت
آشوب کند جهان فراموش
ای دشمن جان که هرگزت نیست
ازکینهٔ دوستان فراموش
چون تیغ به عاشقان کشیدی
ما را مکن از میان فراموش
گر یاد کند شکنج زلفت
بلبل کند آشیان فراموش
گر نام حزین به خاطرت نیست
نامت نشد از زبان فراموش
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.