شمارهٔ ۵۱۴
سبک از جا رود، هرکس که با ما یار میگردد
سبک از جا رود، هرکس که با ما یار میگردد
نسیم گل چرا بر بیدماغان بار میگردد؟
برهمنزادهای بردهست ایمانم که در عشقش
رگ جان، جسم را شیرازهٔ زنار میگردد
سرت گردم اشارت کن به مژگان، آشنا سازم
مرا حیران نگاهی، گرد دل بسیار میگردد
پریشان زلف و مژگان بیخبر، لب میچکان داری
به این آشفتگی کس بر سر بازار میگردد؟
حزین آهم رسایی میکند، ایّام کوتاهی
لب از بیچارگی شرمندهٔ اظهار میگردد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.