شمارهٔ ۳۳۰
خجل در برم، عقل نادان نشیند
خجل در برم، عقل نادان نشیند
چو زاهد که در بزم مستان نشیند
نشیند خیال تو در گوشهٔ دل
چو یوسف که در کنج زندان نشیند
همین بس که در فکر شبهای مجنون
سر زلف لیلی، پریشان نشیند
دل آزردهٔ شام هجر تو چون شمع
به هر جا نشیند، گدازان نشیند
حزین ، آنکه سامان وصل تو را سوخت
به خاکستر شام هجران نشیند
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.