راز سخن

شمارهٔ ۳۱۰

دل هر قطره‌ای دریای اسرار تو می‌باشد

دل هر قطره‌ای دریای اسرار تو می‌باشد
حباب بی‌سر و پا هم هوادار تو می‌باشد
کجا پروای آه دل‌خراش بلبلان داری؟
گل خونین‌جگر هم، خاطر افگار تو می‌باشد
کجا مغروری حسن تو و سودای خام من؟
که یوسف هم متاع روز بازار تو می‌باشد
به این خواری کجا در خلوت آغوش ره یابم؟
که بوی گل پریشان گرد گلزار تو می‌باشد
خراب افتاده مردم در سواد خاک تا خواهی
بلای جان عالم، چشم بیمار تو می‌باشد
دم شمشیر نازت، یارب از ما رو نگرداند
حیات جان، به آب تیغ خونخوار تو می‌باشد
حزین از ناله‌ات این رمز فهمیدم، مپوش از من
وفا، بیگانهٔ یار دل‌آزار تو می‌باشد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.