شمارهٔ ۲۷۴
نسرین به چمن برندمد گر بدن این است
نسرین به چمن برندمد گر بدن این است
از غنچه صبا دم نزند گر دهن این است
یک دیده جلا یافته از نکهت یوسف
صد دیده کند روشن، اگر پیرهن این است
خال از خم آن زلف نمودی و نهفتی
بنما که جگر خون کن مشک ختن این است
گرد سر آن طره، چمن سیر تذروی
پر میزد و می گفت: غریبان، وطن این است
بی باده حزین از می گفتار تو مستیم
پیمانه بپیما که شراب کهن این است
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.