شمارهٔ ۲۰۵
خورشید و ماه آینهٔ حسن یار نیست
خورشید و ماه آینهٔ حسن یار نیست
عینک حجاب گردد، اگر دیده تار نیست
دشتی که شوق آبله پا قطره می زند
یک خار، زیر منّت ابر بهار نیست
موسی صفت ز آتش غیرت نمی روم
در سایهٔ نهالی، اگر شعله بار نیست
مانع نمی شود کف بی مایه، سیل را
دامن حریف گریهٔ بی اختیار نیست
سوده است خاطر، اگر درد بی دواست
طوفان غم خوش است، اگر غمگسار نیست
ناصح ز ناله منع دلم چون جرس مکن
آسوده خاطرت که دمی بیقرار نیست
مست تغافلی به حزین نیازمند
هرگز تو را غم دل امّیدوار نیست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.