راز سخن

شمارهٔ ۱۶ - در توصیف کربلا

کو طالع و بخت آنکه باشم

کو طالع و بخت آنکه باشم
در حضرت کربلا ز زوار
چینم گل بوسه بالب شوق
گاهی از درگهی ز دیوار
مالم بر خاک آستانش
هر دم روی نیاز صد بار
آنکه به زبان عجز و زاری
گویم رفیق ره که هشدار
چون در رسدم اجل بناگاه
این است وصیتم که زنهار
گرد رخ من ز خاک آنکوست
ناشسته مرا به خاک بسپار

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.