راز سخن

شمارهٔ ۱۰۹۰

اگر از دیدن عیب خلایق چشم می‌پوشی

اگر از دیدن عیب خلایق چشم می‌پوشی
همانا در پی کتمان عیب خویش می‌کوشی
عبادت در حضور خلق ار چشم قبول افتد
تو ظالم فسق را از دیدهٔ مردم نمی‌پوشی
چو آب جو که گل در خور کشد آهسته آهسته
روان‌بخش تو گردد می به همواری اگر نوشی
ز می چون اینقدر اظهارت نفرت می‌کنی زاهد
نظر بر هوش‌های ناقص ما باز خاموشی
ببند از خودستایی لب که گردد قیمتت کمتر
در این بازار چندانی که خود را بیش بفروشی
بود ز آیینه جویا روشن این معنی که در عالم
صفای سینه نتوان یافتن غیر از نمدپوشی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.