راز سخن

شمارهٔ ۱۰۴۷

خیال تندخویی با دلم سر می‌کند بازی

خیال تندخویی با دلم سر می‌کند بازی
که از شوخی به جای گل به اخگر می‌کند بازی
ز غیرت فوج فوج رنگ در پرواز اندازم
اگر دانم که گاهی با کبوتر می‌کند بازی
ز بیم غیر اشکم در دل صد پاره می‌غلتد
چو آن طفلی که با اوراق ابتر می‌کند بازی
چه دل‌ها خون کند چشمش ز هر مژگان به هم سودن
حریفان ترک بدمستی به خنجر می‌کند بازی

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.