شمارهٔ ۱۰۳۸
صورت حالش دگرگون شد ز گل رخسارهای
صورت حالش دگرگون شد ز گل رخسارهای
کار دارد با دل مومینم آتشپارهای
العطش گویان ز هر مژگان زبان بیرون فکند
بسکه گردیده است چشمم تشنهٔ نظارهای
یک نگه کافی است چون شمع از برای شش جهت
چشم مستش را که دارد هر طرف آوارهای
رفتی و از خار خارت در چمن گردیده است
چشم تر هر نرگس و هر گل دل صدپارهای
میبرد از خویشتن ما را حنای پنجهاش
میبرد جویا ز دست امشب، حریفان چارهای!
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.