راز سخن

شمارهٔ ۱۰۳۴

پرتو افکن گشت رخسار تو تا در آینه

پرتو افکن گشت رخسار تو تا در آینه
مضطرب چون مهر تابان شد صفا در آینه
هیچ کس از صاف باطن عیب بی رویی ندید
می نماید صورت این مدعا در آینه
چهرهٔ ما بسکه پر گرد غبار کلفت است
روی بر دیوار دارد عکس ما در آینه
داشتن چشم نگاه از نرگس او سادگیست
او که نتواند ببیند از حیا در آینه

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.