راز سخن

شمارهٔ ۱۰۱۱

در سحرخیزی به ارباب سعادت یار شو

در سحرخیزی به ارباب سعادت یار شو
آسمان گردآور فیض است هان بیدار شو
همچو شبنم در هوای دوست شب را زنده دار
صبح شد برخیز و مست جام استغفار شو
هر کس از فیض صبوحی کامیاب نشئه ای است
صبحدم با چشم گریان محو روی یار شو
مانده ای در بند رفعت از سبک مغزی چو ابر
خاکساری پیشه کن، هم سنگ دریا بار شو
پیش کس گردن منه مالک رقاب وقت باش
چشم از مردم بپوش و از اولی الابصار شو
برنمی تابد حجابت شوخ چشمیهای شمع
خود چراغ بزم خود چون گوهر شهوار شو
گرنه ای جویا نکو، با نیکوان منسوب باش!‏
باغ را گر گل نه ای خار سر دیوار شو

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.