شمارهٔ ۹۸۴
شعلهٔ حسن ز تو سینهٔ سوزان از من
شعلهٔ حسن ز تو سینهٔ سوزان از من
لب خندان ز تو و دیدهٔ گریان از من
سرکشی از تو و ناز از تو تغافل از تو
عجز و زاری و دل و دین و سر و جان از من
چه ضرر می رسد از گریهٔ من ناصح را
دل خونین ز من، اشک از من و دامان از من
نسبت ما و تو ای عشق چو مهر و سحر است
از تو سرپنجهٔ زرین و گریبان از من
سایه سان در پی خود خاک نشینم کردی
چه خطا آمده ای سرو خرامان از من
غیر را گو چه شود با هم اگر صلح کنیم
دل جمع از تو و آن زلف پریشان از من
با زبان نگه از جوش حیا نرگس یار
با من اسرار سرا آمده پنهان از من
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.