شمارهٔ ۸۷۷
ز شوق آنکه به گوشت رسیده آوازم
ز شوق آنکه به گوشت رسیده آوازم
به بال ناله بود چون سپند پروازم
مرا کباب دل از روی گرم می سوزد
اسیر خوی توام سایه پرور نازم
گر آفتاب جمال تو در نظر باشد
به روی دل در فیض است دیدهٔ بازم
ز پای خم سو اخلاص بر نمی گیرم
مرا که هست فلاطون عقل دمسازم
رموز عشق زمن گل نمی کند جویا
که سر به مهر خموشیست غنچهٔ رازم
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.