راز سخن

شمارهٔ ۸۱۸

هرگز نبوده غیر توام آرزوی دل

هرگز نبوده غیر توام آرزوی دل
یارب تهی مباد ازین می سبوی دل
جز غنچه ای که می شکفد از نسیم صبح
از کس ندیده ایم درین باغ روی دل
تا خنجر ترا لب زخم دل مکید
آمد مرا ز فیض تو آبی به جوی دل
تا با خودی ز حضرت دل دور مانده ای
از خود برون خرام پی جستجوی دل

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.