راز سخن

شمارهٔ ۷۷۲

هرگز صدا نبرده در این بزم ره به گوش

هرگز صدا نبرده در این بزم ره به گوش
افتاده است رسم فغان همنشین خموش
نامم شنید غیر و سرافکنده شد روان
چون سگ که خم نهد ر خود را ز درد گوش
دل زندگی مجوی ز بیگانه از سخن
آری چراغ بزم بمیرد چو شد خموش

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.