راز سخن

شمارهٔ ۵۸۸

غنچه تا بگشود لب، خونین‌دلم آمد به یاد

غنچه تا بگشود لب، خونین‌دلم آمد به یاد
لاله را دیدم چراغ محفلم آمد به یاد
در فضای باغ دیدم داغ‌های لاله را
چشم در خون خفتهٔ داغ دلم آمد به یاد
جلوه‌گر شد موج تا در دیده‌ام با اضطراب
پرفشانی‌های مرغ بسملم آمد به یاد

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.