راز سخن

شمارهٔ ۵۷۴

می‌رود ظلمت چو خورشید از کمین پیدا شود

می‌رود ظلمت چو خورشید از کمین پیدا شود
غم نهان گردد چو آن نازآفرین پیدا شود
در رم گم شد دل از همراهی سیل سرشک
عاقبت در کوچه بند آستین پیدا شود
شبنمی را کی بود تاب فروغ آفتاب
محو گردم هر کجا آن مه جبین پیدا شود
ظلمت کلفت برد جویا زدل از یک نگاه
شمع من چون با عذار آتشین پیدا شود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.