راز سخن

شمارهٔ ۴۷۴

چشم خودبینی که مست جام زیبایی بود

چشم خودبینی که مست جام زیبایی بود
همچو نرگس بی نصیب از فیض بینایی بود
ای حکیم از جام یکرنگی به بزم ما بنوش
مجلس احباب ما را فیض تنهایی بود
می شود احرام بند کعبهٔ مقصود دل
کشتی می در محیط غم چو دریایی بود
حلقه چون گردد بقدر زور برگردد کمان
خم به پشت چرخ درخورد توانایی بود
هرگز از کوتاه پروازی به مقصد ره نبرد
آنکه چون طاووس در بند خودآرایی بود
گرد میدانش بود نور نگاه عاشقان
بسکه فرش راه او چشم توانایی بود

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.