شمارهٔ ۴۰۳
دل وارسته را پروای سیم و زر نمیباشد
دل وارسته را پروای سیم و زر نمیباشد
چو رنگ از رخ پرد محتاج بال و پر نمیباشد
غزالان سر به صحرا دادهٔ رشکند در دورش
ز هم چشمی بلایی در جهان بدتر نمیباشد
نباشد طبع عالیفطرتان را احتیاج می
که تیغ کوه را حاجت به روشنگر نمیباشد
کدامین روز عکس عارضش در جلوه میآید
که صبح آفتاب آیینه را در بر نمیباشد
سحرگه روشن از بالای خورشید برین گردد
بلی صدق و صفا بیپاکی گوهر نمیباشد
توان با پنجهٔ زاری گرفتن دامن وصلش
میسر کام دل جویا به زور و زر نمیباشد
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.