شمارهٔ ۳۴۴
خون دل تا شراب احمر ماست
خون دل تا شراب احمر ماست
گردش رنگ دور ساغر ماست
خاک گردید بر شدن بفلک
شیوهٔ عجز زورآور ماست
بطپیدن زخویشتن رفتم
دل پراضطراب شهپر ماست
نامه ام نامه بر نمیخواهد
پرش رنگ ما کبوتر ماست
نگه ما شمیم گل دارد
تا هوای رخ تو در سر ماست
آسمان است اینکه در گرد است
یا غبار دل مکدر ماست
تا رگ دل گشوده مژگانت
ابر خونبار دیدهٔ تر ماست
آه ما روز و شب جهانگیر است
تیغ خورشید کی به جوهر ماست
آسمان و زمین مگو جویا
صاف مینا و درد ساغر ماست
دیدگاهها (0)
هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!
برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
نیاز به حساب کاربری
برای ذخیره اشعار در گنجینه شخصی خود، لطفاً وارد حساب شوید.