راز سخن

شمارهٔ ۲۸۹

از آن، شکفتگی ای بی تو گل به باغ نداشت

از آن، شکفتگی ای بی تو گل به باغ نداشت
که جام لاله بجز درد در ایاغ نداشت
کدام قطرهٔ اشکم فرو چکید از چشم
که آب و رنگ گل آتشین داغ نداشت
بسان شمع ترا پای تا بسر فرسود
چون در تو بود عیان اینقدر سراغ نداشت
شدیم بی تو سراسر رو چمن چو نسیم
گلی نبود که مانند لاله داغ نداشت

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.