راز سخن

شمارهٔ ۲۸۶

رفتن از خویش به یادش سفر مردان است

رفتن از خویش به یادش سفر مردان است
وادی بی خبری رهگذر مردان است
تیغ صاحب جگران است بریدن زجهان
چشم بستن ز دو عالم سپر مردان است
ناز بر زندگی خضر کند کشتهٔ عشق
هر که سر باخت در این راه سر مردان است
اضطرابم به ره وادی مقصود رساند
طپش دل ز غمش بال و پر مردان ا ست

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.