راز سخن

شمارهٔ ۲۵۵

چشمت که ز خون ما شرابی است

چشمت که ز خون ما شرابی است
دایم پی خان و مان خرابی است
روی تو چو آفتاب پرنور
لعلت گل قند آفتابی است
محو خط تست چشم مستت
این کافر گوییا کتابی است
امروز لباس شاهد می
از شیشهٔ بزم او گلابی است
در عین ظهور، روی مستور
پنهان به نقاب بی حجابی است
از پلک دو چشم تر به رویم
گویی که رباعی سحابی است

دیدگاه‌ها (0)

هنوز دیدگاهی برای این شعر ثبت نشده است. شما اولین نفر باشید!

برای ثبت دیدگاه و شرکت در بحث‌ها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.